تبليغاتX
دنی دردونه ی من
شنبه 1387/04/15
با شما ..
ما خوبیم
فقط قابل توجه اون معدود دوستایی که جدی جدی جویای احوالن ! البته اگه این کمر دردای کمر شکن بگذاره !
این یکی انگار قصد کرده از همین الان جون ما رو بگیره ! بعد اون گرفتگی تقربآ منتظر بهونه اس تا بگیره و ول نکنه ! حالا بماند که تو همین دوماه دومین اسباب کشی رو هم کردیم .مهمونا هم تازه دیروز رفتن .
اینا رو گفتم محض توجه دوستایی که گله از نبودم دارن .
و اما دوستایی که من ازشون گله دارم ! یه زمانی یه ماهه میومدم ایران .. شونصد تا دوست و رفیق پیدا میشد که آی چرا حالمون رو نپرسیدی .. دیدنمون نیومدی .. زنگ نزدی و و و و ! و همیشه باید به دور از چشم شوهر و خونواده و این و اون قرار مدار جفت و جور میکردیم بلکه انگ رفیق بازی نخوریم ! حالا 5 ماهه اینجام .. یه ماه اول که به دردسر و مصیبت تصادف گذشت اما بعد مدام گوشی به دست بودم تا این و اون رو پیدا کنم و بگم بعله ما اومدیم ! اما دریغ از یه خبر !!! فقط طنازم بود که همیشه بوده و هست ..حتی اگه من فراموش کنم.
دوستای وبلاگی هم دست کمی نداشتن ! فقط بلدن بگن کجایی بی معرفت !مثلآ اما همون بعضیا اومدن مشهد ..شصت جا براشون شماره تلفن گذاشتم اما بازم دریغ از یه خبر ! همینه که ترجیح میدم خونه نشین باشم و گم و گور !
حوصله اینجا رو هم ندارم زیاد . اینقدر دیر به دیر مینویسم که همه تازه های دنی کهنه میشه ..پس دیگه چه گفتن داره ؟
با همه اینا ممنون از اونایی که اومدن و سری زدن و تبریک عید گفتن .. من با این سرعت نت نمیتونم سایت و وبلاگ ها رو باز کنم . تو فرصت کمی که میام به یه چک آف بیشتر نمیرسم پس شرمنده همشون .. فقط میتونن از همینجا بفهمن زنده ام ! نوشین جان .. مهسا (مامان ملودی) حدیثه جان .. زهرا جان ..مامان نازگلی .. مامان بهنیا .. یاسی عزیزم و مامان پویان و همه اونایی که هنوز یاد من هستن ببخشید اگه دیدهاتون بازدیدی نداره شما لطف دارین اما نیومدن هام رو نذارین به پای کم لطفی

روز و روزگارتون خوش
شاد باشید و سلامت
+ نوشته شده توسط ياسمین.
شنبه 1387/03/11
سلام
سلام
فعلآ همگی خوبیم
همین روزا میام باز عکس و کلی حرف
راستی میتی و ماهی کوچولوش کجان ؟؟ چرا هرچی میگم آدرس وب رو نمیذاره برام ؟  من منتظرم ! سایتش باز نمیشه برام
+ نوشته شده توسط ياسمین.
یکشنبه 1387/03/05
با خودم
آره با خودم !

مگه غیر خودم هم کسی هست ؟ یا اگه باشه میفهمه ؟! من ککه هر دری رو زدم .. اون که نمیفهمه شایدم نمیخواد بفهمه ! پس دیگه از این و اون چه گله.

بدجور عاجز موندم

نگرانم

نگران فردا  .. نگران اونی که داره میاد.فکرش یه لحظه هم آرومم نمیذاره

خصوصی بود و بی ربط ! شما ندیده بگیرید ! مثل دیگران

+ نوشته شده توسط ياسمین.
پنجشنبه 1387/02/26
وروجک مامانی

تازه هایی کهنه شده

بعد یه اذیت اساسی و ناراحتی مامان و مثلآ قهر مامان !

دنی : (سربه زیر و با صدایی از ته چاه !در حالی که خودشو عین گربه ها بهم میمالوند )ماماااان مامانـــــــــی ماماااااان  مامآنــــــــی ....  منم در حال قهر :جان مامان ؟!

دنی: دنی اذت نکن خب ؟! دنی اذت نکن اوکـــــی ؟! ........ ما رو باش گفتیم اومده منت کشی !! خدایی با اون حالت مونده بودم بخندم یا بچلونمش از ذوق  بعله آقا تا بگی بالا چشت ابرو ه با کلی ناز و کرشمه میفرمایند : مامانی دنی اذت نکن اوکی ؟!!!

**خسته از راه رسیده دراز کشیدم رو زمین و پا ها رو تکیه دادم به دیوار ..نارحت از آقای همسر که چرا لااقل یه متکا تعارفم نمیکنه !

دنی : مامانی .. مامانی بالش میخوای ؟آره ؟ بالش بیاره ؟  ..........الهی قربون تو بشم تورو دارم غمی ندارم  حالا هروقت سرم به زمین برسه (حتی وقتی بابام رو زمین دراز میکشه) اول کسی که عین موش بالش رو دنبال خودش میکشه میاره دنی ه ..اونم با اون جثه ریزش که انگاری خودش آویزونه از بالش

** هنوزم که هنوزه بزرگترین مشکلی که باهاش دارم دردر رفتن و بند نشدنش تو خونه اس  هر دری باز شه عین موش جیم میشه و سر از خیابون در میاره !من بدبخت هم روزی شونصد بار باید این پله رو با این وضعم برم بالا بیام پایین دنبال جناب ! فقط گاهی که عجله ای میخوام چیزی بگیرم مثلآ وسط آشپزی ..بهش میگم اینجا واستا مامان نمک بگیره زود بیاد خب ! تو نیای خب ؟اونم خیلی آقا تو پله ها می ایسته تا من برگردم

یه شب که پایین خونه مامان نشسته بودیم آخر شب میگم مامانی نری بیرون همه جا تاریکه ها ! میگه نه .. داینال بره بَسَنی بگیره زود بیاد خب ؟! تو نیا خب ؟ مامان اینجا باشه خب ؟! بعدم خیلی جدی راهشو کشید رفت درو هم پشت سرش بست !  از دست تو طوطی وروجک

** جدیدآ از خرمسه (یعنی همون خر مگش خودمون ) کمی میترسه یا بهتر بگم تنها جاندار زمینه که ازش حساب میبره ! یه روز که جناب توی توالت مشغول کار خودشون بودن یهو داد زد مامان مامانی ..خرمسه ! منم طرف رو کیش دادم گفتم دیدی رفت مامان ! دنی : اینا ..خرمسه رف دانشاه ! (دانشگاه)  بعله از قرار معلوم هرکی غیبش بزنه مثه بابایی رفته دانشگاه !!!  آخه طفلی از زمانی که یادش میاد هروقت باباش نبوده دانشگاه بود پس نتجه عقلانی> هرکی نباشه دانشگاهه لابد !  

البته بگما ! بچه م زودی متوجه شد و حرفشو پس گرفت ! خرمسه رف خونشون ! از قرار معلوم طرف اهل علم آموزی نبوده

** آقاجون یه صدتومنی داد دست دنی تا بندازه صندوق کنار خونه ...

دنی: اِهه .. آقا برو ..برو دیگه .. برو ... eee...

مامانی: چیه مامان جان ؟ چی شده !

دنی:  آقا گیر کده ! ............الهی بگردم .. پول تا شده بود اونم از طرفی که عکس امام داشت ! دنی هم هرچی زور میزد نمیتونست بندازه داخل صندوق ! بعله ! آقا گیر کرده بود صافش که کردم با ذوق داد زد : دیدی دیدی آقا رف خونشون ! رف صندوق

...........................

حالا سلام

خوبین ؟

وا ! حالا چرا لنگه کفش و گوجه پرت میکنین ! گوجه به این گرونی حیف نیس ؟! خب چیکار کنم بخدا فرصت به نت نمیرسه !  تازشم فرصت هم بود سیم اتصال به نت خراب بود به من چه ! الانماومدم یه خروار کار دارم ! خیر سرم بعد نود و بوقی جناب شی پیَر یعنی پدر شوور و مادر شوور گرامی میخوان بیان مشهد علی هم مشهد نیس ! یه دنیا کار واسه خودم درست کردم دنی هم که جای خود عوضش چند تا عکس از این ۳-۴ ماه میذارم تا شماهم گل روی منو ببوسین و باهم آشتی کنیم

 دنی در زادگاه پدری .. کنار دریای زیبای خزر

این هم یه عکس کاملآ علمی سیاسی ! اونم با چفیه !!!همین فرداست بچه م رو به اسم مهندس انرژی هسته ای ساز بدزدن !  

دنی و میز کار نجاریش

اینم هم دنی و دختر عموها

دهه یه ساعته منتظر دوتا عکسم مگه آپلود میشه

فعلآ بسه باشه طلبتون . نزنین دیگه  

+ نوشته شده توسط ياسمین.
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران