تبليغاتX
دنی دردونه ی من
شنبه 1387/05/19
من دنی و نی نی گولو

 

یه دقه هیچکی هیچی نگه اعصابم خوروووووووووووووووووووووووووووده !

بحساب اومدم آفلاین متنم رو بنویسم بعد یه ساعت نوشتن درست لحظه آخر این بی صاحاب مونده هوس آپدیت کرد و نفهمیدم کی همه رو بست و ریاستار شد! ای خداااااااااااااا

خب حالا سلام. سلامی به داغی همین هوای گرم اما نه به کشندگی اون. خوبین ؟من که گرمم بشه مثه الان سیمام قاطی میشه نافرم! حوصله هم ندارم دوموتوره هم که هستم دیگه بدتر. یه ذره هم که ذوقم شده بود با این ضدحال پرید! اخه میدونین، امروز 9 آگوسته !سالگرد اولین و آخرین سفرم به ایران. یعنی سال 83 و 86 .باورم نمیشه چه زود والبته چه دیرگذشت این 4 سال  .زود بخاطر تمام خوشی هاش مخصوصآ روزهای با دنی بودن ُ و دیر بابت تموم تنهایی ها و غربتش. غربتی که با اتفاقای جورواجور قصد کشتن منو داشت مخصوصآ سال اول حالا حرف زیاده باشه واسه بعد.

اینروزا بدجور از گرما کلافه ام اصلآ هیچ مدله خنک نمیشم .از دست گرما چپیدم کنج خونه و تنها تماسم با همون 4تا دوست  و آشنا شده اس ام اس بازی ! نه اینکه نخوام اما نمیشه ..دلم برا مهمونی ها و شب نشینی های دوستانه اونجا تنگ شده .. واسه گریل رفتنای تابستون و کبابخوری هاش.. بقول علی انگار اینجا وسط اینهمه فک و فامیل و دوست و آشنا تنهاترشدیم!! هرکی سرش به کار خودش گرمه و علی هم از همه سرگرمتر!! اصلآ میدونین اون کدوم دانشگاهه که اساتیدش ساعت 6صبح میرن و شب به زور تهدیدات تلفنی ساعت 9 شب میان؟!؟!؟!

این از بابای خونه و اما نی نی گولو ها  ..این یکی که سواره بدک نیس ..باهم کنار میاییم

 تقریبآ همه چی مرتبه و مشکلی جز کمردردهای گاه و بیگاه ندارم .فقط چیزی که هست هنوز بچه م اسم نداره ! بقول دنی باید صداش بزنیم هاااااای  ..! الوووو (تکیه کلام دنی وقتی کسی به حرفش توجه نکنه!) آخه مامان باباش هنوز به توافق نرسیدن سر اسم!! حالا شما اسم دخمل خوشگل و با معنی سراغ داشتین بگین شاید با شما کنار اومدیم!! آره دختر (پسردار زنبیلتو بردار بیار) گرچه هرکی از راه میرسه یه جور سنو میکنه و میگه نچ ! نه! نهه! بهت نمیاد ! بهت میاد پسردار بشی!! اما خب بذارین این دو ماهم بخیر بگذره با فوتبال بازی کردنا و آکروبات بازیای وقت و بی وقتش که کنار اومدیم با دختر پسرشم کنار میایم!! مشکلی نی !

ولی خدایی هیچ مارموکلی اینقده وول نمیزنه که این تو این یه وجب جا هنرنمایی میکنه! آخ جیگرشو بگردم با همه این آتیش سوزوندناش

خب اینم خبرهای جدید از عضو جدید خونواده ما، و اماداداش بزرگه :دنی

هنوزم که هنوزه اندازه باباش وول میزنه و اندازه مامانش فک میزنه! یعنی شیرین زبونی میکنه!!!!!!  خدایی هرچی بیشتر میگذره تیکه های رفتاریش بیشتر شبیه خودم میشه اما خب چند تا ارث گنده هم از اون ور برده که هیچ مدله قابل انکار نیس

اول از همه دردرش ! امروز میگم مامان جان ما بعد 27-8 سال بلاخره دردرمون خوابید و خونه نشین شدیم تو هم امیدی هس بعد 27 سال دردرت بخوابه ؟؟! خیلی خونسرد میگه آیه !..همه بگین اینشالااااااااا

هرکی جوراب بپوشه این راه میافته که بریم تاب سرسره پارک شهربازی اما آخرش مجبوره به بیرون رفتن بابا قناعت کنه

 من که واقعآ حریفش نمیشم! همه بار دردر رفتنش رو دوش باباس ! یعنی مجبوره بجای پارک و تاب و سرسره خودش رو با مسجد و بازار و مغازه دایی راضی کنه یعنی همین که تو ماشین بشینه و بره بیرون واسش بسه انگار! دلم براش میسوزه اما خب چیکا کنم اینجا تو یه خیابونش 4تا پارکه تو یکی تا شعاع 6 کیلومتری یه دونه هم پیدا نمیشه ! اونم  مناسب بازی بچه با این سن و سال نیس که ..نه بخدا ما جنوب شهری هستیم نه منطقه محروم    ! اما اینجا مشهده نه تهران!!!! باز بگین چرا تهرانیا اینقده لوس واز خودراضی ان!!!!! (بلانسبت شماها !فقط و فقط قابل توجه بعضیا !) خلاصه اینقده مسجد رفته یه پا حاجی شده واسه ما! از در میاد (دوتا دست رو میاره جلو)..مامان سلاااام، قبول باشه! از صدقه سری مجلس نذری مامان روضه خون هم شد! دم به دقه میکروفن ارگشو برمیداره میره بالا منبر و ... قد می صلاۀ رحمان رحیــــم !!!(قد قامت الصلاۀ بسم ا.. رحمان رحیم) یه روز دیگه هم با میکروفن رفته بود دم در تو کوچه و بلند بلند روضه خونی میکرد!!!  میگم باباااااااا بچه م پاک از دست رفت ! ببینین چجوری منحرفش کردین ! آبجیم میخنده میگه.. د بیا!ما سر بچه هامون اونهمه روزه گرفتیم و قرآن خوندیم و نذر و نیاز کردیم حالا این بچه قرطی از اونور آب بچه آخوند آورده!! میگم حسودی ؟! هنر میخواد که تو نداری.

  حالا یه تیکه از حرفاش:

شب به شب بابا بیچاره رو از رختخواب میکشه بیرون که بابا ..بابااااا قرص مامان بیار!بعد.. مامان ماماااان توپولی ! قلقلی! آهای ! بیلند شو قرصا بخور بیلند شو !

یه شب دیگه هم خونه مامان شام دعوت بودیم وسط شام آقا دستور فرمودن بابا بریم بالا داینال خسته اس میخواد بخوابه! بیلند شو !..بعد هم شروع کرد مادرجون خدافظ،آقا جون خدافظ،دایی خدافظ... مادرجون شب بخیر،دایی شب بخیر،خاله شب بخیر ووو....مامان شب بخیر. من: نه مامان من الان میام شامم تموم بشه میام. دنی :باشه تو شام بخور ،همــــــــــــه بخور توپولو بشی، قلقلی بشی (اینجوری...) بعد بیا !تموم اهل خونه منفجر شدن از خنده! آقا یه فیگور برام اومد آبرو برام نذاشت !! بعله اینا اسامی و القاب جدید من بدبخت میباشد که خان دنی مرحمت فرمودن!!

 

 اینم از روز و روزگار ما با همه خبرای ریز و درشتش! سیر شدین ؟ باز بگین زیاد حرف زدی! تا شما باشین دنبال خبر بگردین

خب روز و روزگار شما هم خوش .. خونتون سرد و دلاتون گرم عین همین روزای داغ و آبجوشی

 

پشت نویس :

یه ساعت صبریدم آخرشم سایت دانلود عکس باز نشد !

پس !

هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید که چیزای بی ناموسی میذاره تو نت سایتا باز نمیشه

خو به من چه فحش ندین دیگه

+ نوشته شده توسط ياسمین.
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران