3اکتبر :قسمت اول روز اتحاد آلمان + عکس خاص

سلام

نه شما اونور آبین و الان تو حال و هوای مهرماه سیر میکنین گفتم شاید حواستون نباشه که امروز10 اکتبره نه 3 اکتبر ! پس شما  فکر کنین من اینا رو همون 5 شنبه هفته پیش نوشتم !

اینجا هم مثل تمام کشورهای اروپایی شنبه و یکشنبه تعطیله اما یکشنبه ها چون روز کلیسارفتن مسیحیان محسوب میشه کلهم شهر تعطیل عمومی ه !!!یعنی بمیری کسی نیست جمع ت کنه  پنجشنبه هفته پیش روز وحدت آلمان شرقی و غربی بود ..  وجمعه هم مثل ایرانیا بین التعطیلی محسوب شد و خلاصصصصصصه ۴روز خونه نشینی !

به ادعای یکی از دوستان عزیزکه روز وحدت آلمان تمام موزه ها رایگان هستند شال و کلاه نموده دست جمعی رفتیم موزه گردی ! 

بعد کلی راهپیمایی و مترو نوردی به اولین موزه رسیدیم ..موزه هالوین.. خب ماهم کلی بچه زیر ۵-۶ سال همراهمون گفتن جیزه ! منم که تو این موارد کلآ زیر ۴ سال محسوب میشم 

نیگا خب!!! انصافآ این موزه ش +۳۰ سال ه !


دینا و دوست جدیدش الینا.. ورودی موزه

دومی موزه هنرهای دنسی رقصی بود که آقایون سر از پا نشناخته ...اینجوری ..

 اینبار ما بچه ها رو بهونه کردیم ٬ آدم باید جنبه داشته باشه دیگه 

سومی مینیاتورلندبود که نمای کلی شهر هامبورگه اما در مقیاس سانتیمتری ! خوشگل و خرم رفتیم تو صف که یهو دیدم به به جان ! خداتومن بلیطش ه ! رایگان کجا بود ؟! اختلاف افتاد بین علما و در نهایت چون همه به هوای مفت خوری اومده بودن از جانب بعضی اعضا رفتن وتو گشته و ....  نمیشدیکی بره یکی بمونه که ! اومدیم بیرون

اما

عوضش شروع کردیم از همون مرکز شهر به تور شهرگردی ! هوا هم آفتابی و ملس برای ما که خیلی عالی بود چه برسه به دوستان عزیزمون که بعد ۲ سال هنوز اون قسمتهای شهر رو ندیده بودن

این شما و این باقی ماجرا ٬مصور !

یادش بخیر دقیقآ یه همچین عکس با خاله جونش رو یکی از پلهای ونیز گرفتیم ...چه سفر خوبی بود 

تزیینات زیبای هالوینی بعضی فروشگاه ها

 این دوتا هم کشف جدیدمون ! دست جمعی واستادیم ورودی بانک صادرات عکس بگیریم یه خانوم و آقای آلمانی اومدن گفتن دوربینها رو بدین ما براتون بگیریم .... بعد گفتیم اینا تو دلشون چقدر به ما خندیدن یعنی؟  با خودشون گفتن اینا الان دارن با چیه ه این در ! عکس میگیرن ؟؟؟؟

دینا و الینا و ماشین مستر بینی ! اینجا تا دلت بخواد این سایز ماشین ریخته .خیلییییی بامزه است

موزه نجوم اشتاد پارک با گاو فضانورد! ما میمون میفرستیم اینا گااااااو !

اینجا هم پارک زیبای (اشتاد پارک Stad Park) که از سرما قندیل بستیم ! اما عوضش یه محوطه بازی د اشت ... با تابهای غول پیکر و یه چیزایی مثه تله کابین تک نفره پیست اسکی از بچه ۳-۴ ساله بود تا جونایی که برای محافظت مثلآ خواهریا برادرشون همراهیشون میکردن و سوار میشدن

منم که تا چشم به ذوق و شوق بچه ها افتاد یهو کودک درونم رفت زیر ۵ سال همووووووووووووجور !!اصلآ قنداقی شد!  یعنی با این هیکل ! رفتم تو صف بچه ها ٬نفر قبل من غزال بود ...اون که رفت خانوم پشت سریم بچه اش رو بلند کرد که بذاره رو تاب !! یهو دید نه انگار من میخوام سوار شم !! یعنی...شما...تصور کنین !!!! جیغ کشیدمااااااااااااااا !!! کیفی داد هاااااااااااااا

استغفرلااا

و اما سورایزمون !!!

رونمایی میشود ! آقای همسر در ادامه مطلب !




راستی نظر برای این پست حکم فاتحه بعد خوردن خرما رو داره ها ! ازگلوتون پایین نمیره گفته باششششم!!! حداقل برای شادی روح من! مخصوصآ شما خواننده های خاموش و آشنای محترم عزیز!

ادامه نوشته

تابستانی که گذشت+ استادیوم

خیر سرم اینجا قراره ثبت خاطرات دوتا جوجه باشه ! اونوقت با این مامان تنبل پستها سال به سال رد میشن و ثبت نمیشن

این محض یادآوری تابستانی بود که گذشت ...

دینای مامان کلاس اسکیت میرفت و مامان جونش تو اون گرما وحشتناک دهان روزه جانفشانی کرده میبرد می نشست ۲ ساعت تا کلاس تموم شه و برگردونش! یعنی من همچین مادر فداکاری بودم و خودمم خبر نداشتم!...

ای جانم جوجه ریزه کلاس بود دیر مجنبیدم لهش میکردن!

 

و دانیال هم که به عشق رسید ! کلاس فوتسال و شنا

یعنی این بشر رو ول کنن فکر کنم کلآ درس و مشق رو ول میکنه به عشق فوتبال ! سرمربی تمام تیم ها فوروارد و چه میدونم تک تک فوتبالیستای دنیارو لیست میکنه برات یعنی از من و خاندان من همچین بچه ای بعید بود ها !! من رسما شرمنده ام

لیونل مسی ه من !

اینجا هم(آلمان اولین برنامه ای که با پدر عزیزتر از جان هماهنگ کردن رفتن استادیوم برای بازی تیم فلان با فلان بودبه من چه من حتی استقلال پرسپولیسم از رو اجبار میشناسم چه برسه به اینا) محمدحسین جات خالی !!

کیفیت عکس ها زیر خط فقره ببخشید

الانم مدرسه ۲-۳تا پایه فوتبالیست تر از خودش پیداکرده بعد مدرسه حداقل ۱تا ۲ ساعت فوتبال بازی میکنن ! یعنی من زودبرم باید یه لنگ پا منتظربمونم تا دوتا نیمه تموم شه

من برم که فکر کنم آخرای نیمه دوم باشه ! دیر میشه

مرور ایام & FOTO

هرشب موقع خواب که میشه ناخودآگاه ذهنم شروع میکنه به مرر اتفاقات روز ویه جورای وبلاگ نویسی ! اینو مینویسیم اونو شرح میدم به این میخندم و ....

صبح که میشه کامپیوترو که روشن که کنم میگم برو باباااااااااا ! مخصوصآ وقتی این کیبورد آلمانی رو میبینم  (الانم دارم تو یه صفحه کیبورد فارسی تایپ میکنم و کپی پیست !یعنی شما تصور کنین یه کلمه غلط املایی داشته باشه !دوباره باید کپی پیست کنم! شکلک هم که نداره از صدتا فحش بدتر!!!)

یه دلیل اصلی ننوشتنم حفظ کاربری اینجاست !دلم میخواد خیلی چیزا بنویسم و از خیلی چیزاتعریف کنم اما وقتی قصدنوشتن میکنم میبینم آخه اینجا که دفترخاطرات من نیست ! قرار یادگاری بچه ها باشه ٫ بچه ها هم که کوچیک نیستن که از  شیرین زبونی و اولین قدم و اولین لقمه و بازی هاشون بنویسم بزرگ شدن قربونشون برم...

خلاصه همیناست که دستم به نوشتن نمیره ....بماند فرار از نتم !

حالا بگذریم فعلآ که اومدم و پیه این کیبورد مسخره رو به تنم مالیدم بذار بنویسم

از اولین روزی که به یه اعصاب خسته و داغون رسیدم اینجا که گفتن نداره اما ذوق و شوق بچه ها مخصوصآ دنی دیدنی بود




از شهر زیبایی که ازدرودیوارش گل و گلدون آویزونه 



اینها خونه باغهایی ه که گویا بعضیاشو به سالمندان بازنشست میدن فقط میتونم بگم درحال انفجار بود از گل و میوه !


از شهر سبزی که حتی لابه لای اپارتمانها هم میشه درختهایی باقدمت ۵۰ سال پیدا کرد ..مثل یک جنگل دست نخورده و بکر !از آب و هوای مرطوبش که ۲۴ ساعت یا بارونیه یا آفتابی خودشم تکلیف خودشو نمیدونه !




از مردمانی که خیلی خیلی گرمتر ؛ مهربونتر؛ شادتر و بی حجابتر !!!! از سوئدی هان ! (بعله) و خیابونهایی بببببببببس پرترافیکتر از استکهلم (حق بدین این چیزا رو با ایران مقایسه نکنم ! ناخودآگاه ذهنم مرجع رو استکلهم انتخاب میکنه)

همسایه هایی که تقریبآ هر روزعصر تو محوطه جمع میشن و ماهم خیلی زود پسرخاله گشته هات داگهامون رو برداشتیم رفتیم باهاشون در گریل عصرونه شریک شدیم


 از برنامه روزانمون که تقریبآ روزی یه بار پارک محله و سفر به آلدی !!(ALDI یکی از هایپرمارکهای اینجا) توش گنجونده شده



از مدرسه ایرانی دانیال که از دوشنبه شروع میشه و اولین اتفاق جالبش حضوریکی از دوستان قدیمی همسری به عنوان دبیر دبیرستانش بود ! که الان اولین وبهترین دوستان ایرانی اینجا محسوب میشن برای ما

از خوش شانسی ما هامبورگ جز معدودشهرهای اروپاست که آموزش پروش ایران مدرسه دایر کرده و این برای ما که قصدبازگشت داریم و یه پسربچه دوم دبستانی ..جزواجبات بود . و دانیال من تنها شاگرد کلاس دوم دبستان این مدرسه است !



خب تیتروار از همه چیز گفتم الا از مرکزاسلامی هامبورگ که شب میلاد امام رضا(ع) برای اولین بار رفتیم

مسجدی باعظمت و زیبادر بهترین نقطه توریستی شهرکه واقعآ دیدنی بود

و از اون دیدنی ترحالا یک مشهدی تازه از وطن دور افتاده در شب میلاد امامش ! حالم دیدنی بود موقع دیدن نوانمایی که از مشهدو حرم امام رضا پخش شد

یاد تک تک جملات این پستم افتادم .....

کی فکرشو میکرد یک سال بعداین مسافت از ۲۵۰ کیلومتر تبدیل بشه به هزاران کیلومتر دوری ....

بگذریم که دلم خیلی تنگه

 عیدتون مبارک

همشهریا ...رفتین حرم مادورافتاده ها رو فراموش نکنین



و اما

یه تقارن جالب

روز میلاد امام رضا سالروز ازدواج داداش بزرگه (رضا) است پس تبریک ویژه .. و ۲۸ شهریور سالروز ازدواج خودمون ! پس همه مون باهم تبریک !



این یاداشت دقیقآ ۲ ساعت نوشتن و نصبش !! طول کشید ! :(( عکسها هم تو نی نی فا آپلود شد نگین که نمیبینین که هیچی دیگه !
دوستای عزیزتراز جان .من بی معرفت نیستم وبلاگهاتونم میخونم ! جدی میگم فقط حس کامنت گذاری ندارم با این کیبورد مسخره ...بماند که برچسب نامردی همین مواقع به آدم میچسبه !! شرمنده ام